Roma logo
فهرست بستن
رویه تاریک یک فضیلت

رویه تاریک یک فضیلت

وقتی یک فضیلت به تله تبدیل می‌شود

آنچه برای بسیاری از ما به صورت یک فضیلت آموخته شده و در ناخودآگاهمان نقش بسته است، می تواند در مسیر سفر رهبری به یک تله جدی تبدیل شود. برای بسیاری، شده است و این نگران کننده است. وقتش رسیده که از زاویه‌ای دیگر با آن مواجه شویم و دست به کاری بزنیم.

دکتر حمیدرضا جعفری دکتر حمیدرضا جعفری
8دقیقه
08 تیر 1405

مثل بسیاری از هم‌نسلانم، متولدین دهه پنجاه و بخشی از ابتدای دهه شصت، به واسطه نوع خاصی از تربیت، و شاید حتی کمی سخت‌گیرانه تر و بیشتر از برخی دیگر آنها، زیر نظر یک مادر و پدر نازنین اما ایده‌آل‌گرا بزرگ شدم. به عنوان فرزند اول خانواده، همیشه باید "پسر خوب" می‌بودم، شاگرد ممتاز و یک الگو برای بقیه. نه فقط از نگاه پدر و مادر، بلکه از نگاه معلم، مدیر مدرسه، اقوام ، مادران و پدران هم‌کلاسی‌هایم و حتی همسایه‌ها. البته این نوشتار در نقد مادر و پدر محرومم نیست فقط انتظار از من به شکلی بود که موفقیت، اتفاق ویژه‌ای محسوب نمی‌شد، وظیفه بود. اگر نمره‌ام ۲۰ می‌شد، اتفاق خاصی نیفتاده بود. اگر شاگرد اول می‌شدم، کار غیرمنتظره‌ای نکرده بودم. اگر در مسابقه‌ای برنده می‌شدم، تنها کاری را انجام داده بودم که باید انجام می‌دادم. اما کافی بود نمره ۲۰ به ۷۵/۱۹ تبدیل شود تا توضیح لازم باشد. پدر مرحومم گاهی و با جدیت می‌گفت از من انتظار انیشتین شدن دارد و این موارد صرفاً گام‌هایی ابتدایی در آن مسیر هستند.

سال‌ها بعد فهمیدم که در کنار بسیاری از چیزهای ارزشمندی که از خانواده آموختم، ناخواسته یک پیام دیگر را نیز در ناخودآگاه دریافت کرده‌ام: ارزشمندی چیزی نبود که با آن متولد شده باشم، چیزی بود که باید مدام آن را اثبات می‌کردم. از سوی دیگر، هم مادرم و هم پدرم در خانواده بزرگشان نقش حامی، مراقب و تکیه‌گاه را داشتند. از آن دست انسان‌هایی که وقتی مشکلی پیش می‌آید، ناخودآگاه همه نگاه‌ها به سمتشان برمی‌گردد. امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم ترکیب این دو پیام، محصول قابل پیش‌بینی خود را تولید کرده بود: مسئولیت‌پذیری افراطی، سخت‌گیری نسبت به خود، کمک نخواستن و نوعی احساس وظیفه دائمی برای مراقبت از دیگران.

اگر بخواهم با زبان آرکه‌تایپ‌ها صحبت کنم، احتمالاً بخشی از زندگی من زیر سایه آن چیزی گذشته که یونگ و پس از او پژوهشگرانی مانند کارول پیرسون از آن با عنوان «قهرمان» یاد می‌کنند، البته نه به معنای یک برچسب روان‌شناختی، بلکه به عنوان الگویی از مواجهه با جهان. الگویی که در بهترین حالت، انسان‌هایی مسئول، متعهد، سخت‌کوش و اثرگذار می‌سازد. اما در وجه تاریک خود می‌تواند انسان‌هایی را خلق کند که ارزشمندی خود را با عملکردشان اشتباه می‌گیرند. انسان‌هایی که نمی‌توانند ضعیف باشند، نمی‌توانند ندانند، نمی‌توانند یا ترجیح می‌دهند کمک نخواهند و گاهی حتی نمی‌توانند از خودشان مراقبت کنند. این موضوع فقط به داستان شخصی من مربوط نیست.

هرچه بیشتر با مدیران، کارآفرینان و مدیران عامل سازمان‌ها کار کردم، بیشتر متوجه شدم که این روایت، روایتی فردی نیست. این یک الگوست. الگویی که به شکل‌های مختلف در بسیاری از مدیران و رهبران دیده می‌شود. شاید به همین دلیل است که استاد ارجمندم دکتر آذرخش مکری در بحث‌های خود بارها از کامل‌طلبی به عنوان یکی از ویژگی‌های پرتکرار مدیران و افراد موفق یاد می‌کند. البته کامل‌طلبی در اینجا صرفاً به معنای داشتن استانداردهای بالا نیست.

پژوهشگران این حوزه مانند پل هویت و گوردون فلت میان "تلاش برای تعالی" و "کمال‌طلبی ناسالم" تفاوت قائل می‌شوند. در حالت اول، فرد می‌خواهد بهتر شود. اما در حالت دوم، ارزشمندی فرد به عملکردش گره می‌خورد. موفقیت دیگر یک دستاورد نیست. نوعی اثبات هویت است. شکست هم صرفاً شکست نیست، تهدیدی علیه ارزشمندی فرد است.

به همین دلیل هر موفقیت، به جای آرامش، مسئولیت موفقیت بعدی را ایجاد می‌کند. هر ترفیع، نیاز به اثبات مجدد را به همراه می‌آورد. هر دستاورد، مسابقه تازه‌ای را آغاز می‌کند و زندگی به رقابتی تبدیل می‌شود که خط پایان ندارد.

کارن هورنای روانکاو برجسته، این وضعیت را "استبداد بایدها" نامیده بود، جهانی درونی که در آن فرد دائماً با نسخه‌ای خیالی و دست‌نیافتنی از خود مقایسه می‌شود. نسخه‌ای که همیشه کمی جلوتر ایستاده است.

به علاوه برخی ویژگی‌های فرهنگی ما، از جمله ستایش فداکاری، تحمل رنج و انتظار از قهرمانان و رهبران برای داشتن پاسخ همه مسائل، می‌توانند زمینه بروز پررنگ‌تر الگوی قهرمان را فراهم کنند. یعنی جمع دو مولفه تربیت و زمینه فرهنگی برای انسانی که بذر قهرمان در روانش است، مستعد کننده ای جدی است.

موضوعی که این روزها ذهن مرا بیشتر مشغول کرده، نه زندگی شخصی من است و نه حتی کامل‌طلبی. تمرکز من بر مساله توسعه است، جایی که همین ظهور الگوی قهرمان یا ابرقهرمان در جایگاه‌های رهبری ارشد مثل مدیران عامل است.

وای به روزی که چنین فردی مدیرعامل شود، وای به روزی که بنیان‌گذار یک کسب‌وکار باشد، وای به روزی که ده‌ها یا صدها نفر چشمشان به تصمیم‌ها، رفتارها و واکنش‌های او دوخته شده باشد. زیرا حالا دیگر فقط یک انسان درگیر این الگو نیست. گویی یک سازمان نیز در مدار همان الگو قرار می‌گیرد. مدیری که باید همه پاسخ‌ها را بداند، باید همه چیز را کنترل کند، باید بار همه مسائل را به دوش بکشد، باید در بحران‌ها آرام بماند، باید برای همه تکیه‌گاه باشد، باید از همه حمایت کند و در عین حال نباید خسته شود، نباید بترسد، نباید تردید کند و نباید کمک بخواهد.

به گمان من بخصوص این روزها باید نگران مدیرانی باشیم که بیش از اندازه بار جهان را بر دوش خود حمل می‌کنند.

مدیرانی که سال‌ها برای سازمان، کارکنان، مشتریان و خانواده خود هزینه داده‌اند اما به تدریج رابطه خود را با محدودیت‌های انسانی خویش از دست داده‌اند. مدیرانی که آن‌قدر به "مسئول بودن" عادت کرده‌اند که دیگر نمی‌توانند "انسان بودن" را تجربه کنند. پیشتر برداشتم این بود که " هرکه بامش بیش، برفش بیشتر." اما امروز و هم در نتیجه آموزه ها و هم تجربیات، به نظرم باید دست به کاری زد.

ادبیات رهبری نیز در سال‌های اخیر مسیر جالبی را طی کرده است. اگر به آثار امی ادموندسون درباره امنیت روان‌شناختی نگاه کنیم، اگر به پژوهش‌های برنه براون درباره آسیب‌پذیری مراجعه کنیم، اگر مفهوم رهبری اصیل را در آثار بیل جورج و دیگر پژوهشگران این حوزه مرور کنیم، با یک پیام مشترک مواجه می‌شویم:

رهبری مؤثر الزاماً از قطعیت نمی‌آید. از همه‌چیزدانی نمی‌آید. از شکست‌ناپذیری نمی‌آید. از توانایی پنهان کردن ضعف‌ها نیز نمی‌آید.

برعکس بسیاری از پژوهش‌ها نشان می‌دهند اعتماد، یادگیری، نوآوری و رشد جمعی زمانی شکل می‌گیرد که افراد بتوانند ندانستن، اشتباه کردن و نیاز به کمک را بدون ترس بیان کنند.

به زبان ساده‌تر:

شاید رهبران بزرگ کسانی نباشند که هیچ‌گاه زمین نمی‌خورند. شاید رهبران بزرگ کسانی باشند که بتوانند درباره زمین خوردن خود نیز صحبت کنند.

اینجاست که به یک پرسش بزرگ‌تر هم می‌توان اندیشید.

آیا تمام این ماجرا صرفاً محصول نوع تربیت ماست؟

فکر نمی‌کنم. تربیت نقش مهمی دارد اما احتمالاً کافی نیست. به گمان من، برخی ویژگی‌های فرهنگی ما نیز ناخواسته این الگو را تقویت می‌کنند. ما مردمانی هستیم که برای فداکاری احترام زیادی قائلیم. رنج کشیدن را فضیلت می‌دانیم. ایثار را تحسین می‌کنیم. از قهرمانان خود اسطوره می‌سازیم در نتیجه هنوز در بسیاری از موقعیت‌ها از رهبران انتظار داریم پاسخ همه پرسش‌ها را بدانند.

من نمی‌گویم آرکه‌تایپ قهرمان در ایران وجود دارد و در سایر نقاط جهان وجود ندارد. آرکه‌تایپ‌ها به تعبیر یونگ، الگوهایی جهان‌شمول‌اند. اما گمان می‌کنم برخی فرهنگ‌ها، خاک حاصلخیزتری برای رشد برخی از این الگوها فراهم می‌کنند. شاید فرهنگ ما نیز یکی از آنها باشد. شاید به همین دلیل است که مدیری که کمک می‌خواهد، هنوز گاهی ضعیف تلقی می‌شود. مدیری که به کوچ مراجعه می‌کند، هنوز گاهی مورد قضاوت قرار می‌گیرد. مدیری که به تراپیست مراجعه می‌کند، هنوز گاهی احساس می‌کند باید این موضوع را پنهان کند.

مدیری که می‌گوید «نمی‌دانم»، هنوز گاهی نگران از دست دادن اعتبار خود است.

در حالی که واقعیت دقیقاً در جهت مخالف حرکت می‌کند.

در شرایطی که جامعه ما با لایه‌های متعدد بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، انسانی و سازمانی روبه‌روست، شاید بیش از هر زمان دیگری به بازنگری در این تصویر نیاز داشته باشیم برای آنکه ببینیم خود آنان نیز تا چه اندازه قربانی همین پارادایم هستند.

پارادایمی که سال‌ها به آنها گفته است: قوی باش.

شاید وقت آن رسیده باشد که اندکی به این تصویر سوزن بزنیم. نه برای نابود کردن قهرمان. بلکه برای نجات انسانِ پشت نقاب قهرمان.

زیرا سازمان‌ها بیش از آنکه به قهرمانان خستگی‌ناپذیر نیاز داشته باشند، به رهبران اصیل نیاز دارند.

رهبرانی که بتوانند با واقعیت مواجه شوند، محدودیت‌های خود را بشناسند، از دیگران کمک بگیرند و پیش از آنکه از سازمان مراقبت کنند، انسان بودن خود را فراموش نکنند. به فهم و تجربه من، ارتقای عملکرد و توسعه سازمانی نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز شود.

نه از یک مدل جدید، یک ابزار تازه، یا یک چارچوب مدیریتی پیچیده‌تر.

بلکه از لحظه‌ای که رهبر از نقش قهرمان همه‌چیزدان فاصله می‌گیرد و دوباره به یک انسان تبدیل می‌شود.

و شاید مهم‌ترین پرسش این روزهای من همین باشد:

اگر سال‌ها مدیران را به قهرمان بودن تشویق کرده‌ایم، آیا وقت آن نرسیده که درباره بهای این قهرمانی نیز گفت‌وگو کنیم؟

دکتر حمیدرضا جعفری

دکترای حرفه ای پزشکی، MBA مدیریت عمومی دانشگاه تهران و MBA مدیریت استراتژیک بازاریابی سازمان مدیریت صنعتی، فعال و مشاور ارشد در صنعت سلامت، مدرس و تسهیلگر مهارتهای نرم و مدرس و مشاور حوزه رهبری و مدیریت، مدرس بازاریابی، کوچ حرفه ای، مترجم، بنیانگذار و مدیرعامل روما

تواضع: وقتی یک فضیلت اخلاقی به مزیت رقابتی رهبران تبدیل می‌شود (بخش دوم)

12 مرداد 1405
8دقیقه

رهبری متواضع، کمتر به این مربوط است که رهبر چقدر می‌داند و بیشتر به این مربوط است که سازمان او چقدر می‌تواند یاد بگیرد. این جمله، شاید مهم‌ترین تفاوت میان نگاه سنتی و نگاه امروز به رهبری باشد. در گذشته، رهبر موفق کسی بود که پاسخ‌های بیشتری داشت. امروز، بیش از هر زمان دیگری، رهبر موفق کسی است که بتواند پرسش‌های بهتری مطرح کند. کسی که بتواند شرایطی ایجاد کند تا دانش پراکنده در ذهن افراد، به دانشی مشترک برای سازمان تبدیل شود. چنین رهبری، اقتدار خود را از نمایش بی‌خطا بودن به دست نمی‌آورد.اقتدار او، از کیفیت یادگیری‌ای ناشی می‌شود که در اطرافش شکل می‌گیرد. به همین دلیل است که پژوهشگران امروز، رهبری متواضع را صرفاً یک فضیلت اخلاقی یا ویژگی شخصیتی نمی‌دانند. در ایم مقاله به بررسی مفصل این موضوع می پردازیم.

دکتر حمیدرضا جعفری

دکتر حمیدرضا جعفری

دکترای حرفه ای پزشکی، MBA مدیریت عمومی دانشگاه تهران و MBA مدیریت استراتژیک بازاریابی سازمان مدیریت صنعتی، فعال و مشاور ارشد در صنعت سلامت، مدرس و تسهیلگر مهارتهای نرم و مدرس و مشاور حوزه رهبری و مدیریت، مدرس بازاریابی، کوچ حرفه ای، مترجم، بنیانگذار و مدیرعامل روما

تواضع: وقتی یک فضیلت اخلاقی به مزیت رقابتی رهبران تبدیل می‌شود (بخش اول)

05 مرداد 1405
8دقیقه

اگر تا همین چند سال پیش از مدیران پرسیده می‌شد مهم‌ترین ویژگی یک رهبر موفق چیست، احتمالاً پاسخ‌هایی مانند قاطعیت، اعتمادبه‌نفس، قدرت تصمیم‌گیری یا توان اثرگذاری بیشتر شنیده می‌شد. امروز، این فهرست در حال تغییر است. علم مدیریت و حوزه رواشناسی سازمانی پیشرفت کرده است و اولویت های ویژگیهای مورد نیاز برای رهبری نیز هم بر این اساس، و هم بر اساس شتاب دنیای امروز و تغییرات بسیار در محیط، دچار دیگرگونی است. آنچه به زعم ما به عنوان ویژگیهای مورد نیاز رهبری است متفاوت است. یکی از زیربنایی ترین و حیاتی ترین این ویژگیها تواضع است. در این مقاله و دنباله آن به این ادعا پرداخته شده است.

دکتر حمیدرضا جعفری

دکتر حمیدرضا جعفری

دکترای حرفه ای پزشکی، MBA مدیریت عمومی دانشگاه تهران و MBA مدیریت استراتژیک بازاریابی سازمان مدیریت صنعتی، فعال و مشاور ارشد در صنعت سلامت، مدرس و تسهیلگر مهارتهای نرم و مدرس و مشاور حوزه رهبری و مدیریت، مدرس بازاریابی، کوچ حرفه ای، مترجم، بنیانگذار و مدیرعامل روما

آسیب‌پذیری، شجاعتی که سال‌ها آن را ضعف نامیدیم (بخش سوم و پایانی)

29 تیر 1405
8دقیقه

آسیب‌پذیری به عنوان یک ویژگی اساسی و ذاتی انسان، در بازی قدرت و جایگاه، در گذر زمان به "نقظه ضعف" تغییر ماهیت داد و تبدیل به موضوعی شد که باید پنهان شود، محل ضربه خوردن است، نباید باشد، و خلاصه یک نقاب جدی برای پوشانیدنش جهت حفظ و نمایش اقتدار شکل گرفت و به صورت یک پارادایم یا الگوی ذهنی غالب، به صورت ناخودآگاه سینه به سینه منتقل شد و ریشه کهن الگوی "قهرمان" یا حتی "ابرقهرمان" بودن در مدیریت و رهبری را شکل داد. حال آنکه ضرورت و اهمیت این ویژگی، پیشتر توضیح داده شد اما ظهور و بروز آن در رهبران و مدیران به چه شکل است؟ در این مقاله تلاش شده است این موضوع مورد اشاره قرار گیرد و مصداق هایی برایش آورده شود.

دکتر حمیدرضا جعفری

دکتر حمیدرضا جعفری

دکترای حرفه ای پزشکی، MBA مدیریت عمومی دانشگاه تهران و MBA مدیریت استراتژیک بازاریابی سازمان مدیریت صنعتی، فعال و مشاور ارشد در صنعت سلامت، مدرس و تسهیلگر مهارتهای نرم و مدرس و مشاور حوزه رهبری و مدیریت، مدرس بازاریابی، کوچ حرفه ای، مترجم، بنیانگذار و مدیرعامل روما

آسیب پذیری، شجاعتی که سال‌ها آن را ضعف نامیدیم (بخش دوم)

29 تیر 1405
8دقیقه

آسیب‌پذیری به عنوان یک ویژگی اساسی و ذاتی انسان، در بازی قدرت و جایگاه، در گذر زمان به "نقظه ضعف" تغییر ماهیت داد در حالی که اگر بپذیریم فرهنگ اصل و اساس هر سازمان برای حصول ماموریت و رسیدن به اهدافش است، زیربنایی به نام اعتماد نیاز دارد. اعتماد با تعریف سازمانی اش، ریشه در ویژگی ای تحت عنوان آسیب‌پذیری دارد که منتج از تواضع رهبران و مدیران است. در این مقاله تلاش شده تا این دیدگاه تشریح و تبیین شود.

دکتر حمیدرضا جعفری

دکتر حمیدرضا جعفری

دکترای حرفه ای پزشکی، MBA مدیریت عمومی دانشگاه تهران و MBA مدیریت استراتژیک بازاریابی سازمان مدیریت صنعتی، فعال و مشاور ارشد در صنعت سلامت، مدرس و تسهیلگر مهارتهای نرم و مدرس و مشاور حوزه رهبری و مدیریت، مدرس بازاریابی، کوچ حرفه ای، مترجم، بنیانگذار و مدیرعامل روما

رشد و توسعه فردی مسیری است که با همراهی و هدایت حرفه‌ای معنا پیدا می‌کند. در گروه روما، ما با بیش از یک دهه تجربه در حوزه آموزش، مشاوره، کوچینگ،برگزاری رویداد و ارائه محتوا همراه شما در این مسیر هستیم.