
“بیشتر برام بگو”…
محصول؟ ابزار؟ چراغ راه؟
مقاله ای کوتاه در باب گفتن و شنفتن، عنصری ضروری که پایه شکل گیری روابط است. در تمام زمانها به روابط اجتماعی برای شنیدن و شنیده شدن نیاز داریم.و امروز بیشتر. برای خوب گفتگو کردن به پرسیدن و بعد شنیدن نیاز داریم. در کنار معرفی یک ابزار عمیق برای کمک به همه ما در این راستا، خالق آن از دل با شما سخن می گوید، امید که بر دل نیز بنشیند. او می گوید: "دنیای شنیدن و پرسشگری، سفریست درونی، اول به سرزمین خودمان و بعد به سرزمینهای دوردستی که گاه با ما فرسنگها در فاصلهاند و تنها مرز مشترکمان انسان بودن است و گاه تنهایی و جستجوگری."
محصول؟ ابزار؟ چراغ راه؟
این موضوع را می خواستم خیلی وقت پیش با شما به اشتراک بگذارم. می گویم خیلی وقت پیش چون گویی هم در آن دوازده روز کذایی و هم پس از آن، زمان کند شده و ماه ها به نظر می رسد. پیش از آن اتفاق، در یک بعدازظهر حوالی ساعت شش عصر در جلسه ای میهمان بودم یا بهتر است بگویم مفتخر به یک دعوت. جلسه ای که محصولی رونمایی می شد که مدتها پیش از زبان خالق آن که هم استادم است و هم یکی از بهترین و گرامی ترین دوستانم است در خصوصش شنیده بودم. مثل همیشه که در همراهی های اصیل و گران سنگش، عمیق و حاضر در لحظه می شدم، این تجربه غنی هم نصیبم شد. از او خواستم برای اینکه این به زعم من چراغ راه ارزشمند را نه تنها برای دوستانی که قبای کوچینگ به تن دارند، نه تنها برای مدیرانی که نیاز است گهگداری کلاه کوچینگ را بر سر بگذارند ، بلکه برای همه علاقمندان به گفت و گوی عمیق معرفی کنم، متنی به قلم خودش در اختیارم بگذارد و او سخاوتمندانه و بزرگوارانه، مثل رفتار همیشگی اش، پذیرفت و شد کلماتی موجز و عمیق که چنان زخمه ای که بر تار زده می شود و موسیقی دلنواز می شود، بر دل می نشیند. از شما دعوت می کنم متن را عمیق بخوانید و از کلماتش ساده عبور نکنید.
در باب بیشتر برای هم گفتن...
به تجربه میدانم و میدانی که گفتگوهای زیادی بر دلمان سنگینی میکنند، چون گوش شنوا نیافتهایم و ذهنی کنجکاو که مشتاق دیدار حقیقت ما باشد. نه آنچه که فکر میکنیم و فکر میکنند که باید باشیم، خود را حتی از خودمان پوشاندهایم. در دنیایی از جوابها، ما که انگار معمایی از پیش حلشده هستیم، بیش از همیشه میخواهیم کلافمان را بشکافیم و گاه از نو ببافیم، البته اگر جایی برای پهنکردن سفره دل پیدا کنیم.
آنقدر به وقت گفتگو نصیحتمان کردهاند و نصیحتشان کردهایم که گاه یادمان میرود خودمان هم مشق زندگی مینویسیم، سرمشقی که هر روزش تازه است و ما نابلدان کمسوادی که زود عالِم شدهایم.
دنیای شنیدن و پرسشگری، سفریست درونی، اول به سرزمین خودمان و بعد به سرزمینهای دوردستی که گاه با ما فرسنگها در فاصلهاند و تنها مرز مشترکمان انسان بودن است و گاه تنهایی و جستجوگری.
برای آنکه در محضر انسان دیگری حضور داشته باشیم، که گوش شنوایش باشیم، که سبک کند سنگینی دل را و پیدا کند راز درون را، ذهنی میخواهیم که گمشده باشد، که نداند و بداند که نمیداند، یعنی آنقدر نمیداند که سکوتکردن چارهاش باشد. چنین ذهنی لاجرم پرسشگر میشود و میشنود. چنین ذهنی هیچ در هیچ است. یعنی نه مساله را خوب میداند و نه جوابش را در آستین دارد، اینطور میشود که حضور مییابد با آن دیگری که مسالهاش را بشنود، خودش را برای راهحل آنقدر کوچک بداند که بشود با هم گشت و راهی پیدا کرد.
اگر باور کنیم که راهحل هر مساله یا مشکلی در درون خود ماست، اینقدر با چراغی روشن در خیابانهای تو در توی اذهان دیگران دنبال پاسح نمیگردیم. تنها شاید یک سوال از خودمان باشد که ما را به جوابمان برساند. خوب میدانی و خوب میدانم که آن سوال درست جاییست میان بودن "من" در این دنیا. جایی که "من" را وادار به توقف و تفکر میکند، جای که مشکل "من" را حل نمیکند، که "من" را میشکافد که دوباره زاده شوم برای آن مشکلِ در دست. سوالی که به عمق مساله که در جان "من" ریشه دوانده میزند و چه خوب هم به خال میزند و "من" میشکافم و میشکافیم تا پاسخ زاده میشود. اگر چنین کنجکاوی در ما ظهور کند، به مناطـق بکـر وجودمان سـرک میکشیم و به دشتهای تازهای راه مییابیم و این یعنی پیدا کردن جوابی از جنس «جان» ما.
«بیشتر برام بگو»، تلاشی است برای سؤالآفرینی به جای جوابسازی. ما در این بسته، به پشتوانه سالها تلمذ در دنیای مربیگری، به پیروی از بزرگانی چون افلاطون، تلاش کردهایم که قدرت پرسشگری را به صورت تمرینی فکری در اختیار مخاطب قرار دهیم تا ذهن را به پرسشگری، به معنای کشف سرزمینهای ناشناخته و راههای نرفته و یا گفتگوهای دردل مانده دعوت کنیم.
سخت است! آری سخت است و ترک عادت موجب مرضی به نام ترس. ترس از اینکه بیجواب مانده باشیم، که در مقابل مشکل و سوال دیگری خودی نتکانده باشیم. بسته «بیشتر برام بگو»، ابزاریست کمکی برای تمرین خلق عادت شنیدن و پرسشگری. راهکار و فرآیند ارائهشده در این بسته، تنها نقشه راهیست که ما را در این کشف جدید، راهنمایی میکند تا راه را خودمان بشکافیم بیشتر و بیشتر بیابیم.
ما با این باور که برای آغاز مکالمهای حقیقی با دیگران، دلی بزرگ میخواهی که سکوت را تاب بیاورد، ذهنی خالی که پرسشگری را آغاز کند و گوشی از جنس جان که بشنود، این مجموعه سوالات را جمعآوری کردهایم. باشد که دریچهای باشد به کشف دیگر جهانها، به سرزمینهایی که در دل تکتک ما خانه کردهاند.
آشنا شدید با اثر، آنهم با زبان خالق اثر. تجربه ای که برای من رقم خورد در آن جلسه، در کنار عمر زیسته ام، کلامش را برایم ملموس می سازد و بر عمق جانم می نشاند. امید دارم که شما نیز تجربه ای مشابه را به دست آورید. هدیه گرانبهایی که حتی اگر هیچ از کوچینگ ندانید، سوال را بپرسید و پاسخ دیگری را به گوش جان بشنوید، و سپس جای خود را عوض کنید، لحظاتی عمیق و متفاوت را در خود برایتان رقم می زند.

ساناز صدوقی یک جوینده زندگی است. در دهه دوم و سوم زندگی، مهندسی کردهاست و از راه تحصیلات تکمیلیاش در رشته مدیریت در دانشگاه مکگیل کانادا، راه خود را به جهان پیچیده انسانها و روابط آنها در دنیای سازمانها باز کرده است. او با بیش از ۲۴ سال سابقه کار سازمانی و تجربه مدیریت و رهبری تیم، «تحول فرهنگی» را زمین بازی خود میداند و طی ۱۰ سال گذشته تمرکزش بالابردن سطح توانمندی رهبران و آمادهسازی زمین سازمانها برای برای خلق تحولات فرهنگی در سازمانهاست.
او اکنون به عنوان بنیانگذار و مدیرعامل شرکت ..LeanLead Coaching and Consulting Inc برای ایجاد تحولات سازمانی در کنار مدیران قرار میگیرد و به همراه تیم خود فضای همآفرینی را به همراه متولیان سازمانها خلق میکنند.
"بیشتر برام بگو"، از دید من نه تنها یک ابزار کاربردی برای دوستان کوچ یا مدیران است، بلکه می تواند کمکی باشد به تمرین یک گفت و شنفت واقعی برای همه.
این جعبه ساده اما عمیق با همت دوستان عزیزی در نشر مون آماده شده و در اختیار شما قرار گرفته است. می توانید آن را از اینجا تهیه کنید.

