Roma logo
فهرست بستن
فروپاشی اعتماد

فروپاشی اعتماد

چگونه سوءنیت، ساختارها، روابط و بافت جامعه را از درون فرسوده می‌کند

مقاله‌ی «فروپاشی اعتماد»، اعتماد را صرفاً به‌عنوان یک احساس بین‌فردی بررسی نمی‌کند، بلکه آن را نیرویی ساختاری می‌داند که روابط، سازمان‌ها و جوامع را در کنار هم نگه می‌دارد. این مقاله نقش اعتماد به‌عنوان زیرساختی برای همکاری و پیشرفت را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد چه رخ می‌دهد وقتی این بنیان در سطوح جهانی، نهادی، سازمانی و فردی فرو می‌ریزد. مقاله هشدار می‌دهد که فرسایش اعتماد تنها یک مشکل اجتماعی یا سیاسی نیست، بلکه مسئله‌ای هستی‌شناختی است. نویسنده با معرفی مفهوم "سوءنیت" به‌عنوان عامل اصلی این بحران، توضیح می‌دهد که چگونه ناهماهنگی میان ارزش‌ها و اعمال منجر به فروپاشی اعتماد در افراد و سیستم‌ها می‌شود. سوءنیت باعث گسستگی، ترس و بی‌انگیزگی در تمامی سطوح تعامل انسانی می‌شود. با وجود عمق این بحران، مقاله بازسازی اعتماد را ممکن می‌داند—از طریق نیت‌مندی، هم‌راستایی و یکپارچگی. این بازسازی نیازمند شفافیت سیستماتیک، پاسخ‌گویی پیوسته و احیای اعتماد به خود است که لنگرگاه اصالت درونی انسان است. در نهایت، اعتماد به‌عنوان هم شرط و هم نتیجه‌ی یکپارچگی سیستم‌ها معرفی می‌شود و راهی برای عبور از وضعیت بیمارگونه به سوی امکان‌پذیری و تحول نشان می‌دهد—تحولی که با انتخاب‌های روزمره‌ی افراد برای رفتار صادقانه و مسئولانه آغاز می‌شود. این مقاله بخشی از کتاب آینده‌ی اشکان تشویر با عنوان «پایداری و یکپارچگی سیستماتیک» است که هنوز در حال نگارش است و در آن، پویایی اعتماد به‌عنوان نیرویی ساختاری و پایه‌ای برای پایداری اصیل بررسی می‌شود.

اشکان تشویر اشکان تشویر
29دقیقه
12 مرداد 1404

چگونه سوءنیت، ساختارها، روابط و بافت جامعه را از درون می پوساند

اعتماد در بحران: فروپاشی پنهان زیر پوست جامعه

اعتماد، نخی نامرئی‌ است که روابط انسانی، سازمان‌ها و کل جوامع را در کنار هم نگه می‌دارد. این عنصر بنیادی، شالوده‌ی همکاری، نوآوری و پیشرفت است. وقتی اعتماد وجود دارد، انسان‌ها به قدر کافی احساس امنیت می‌کنند تا به یکدیگر متصل شوند، همکاری کنند و به سمت اهدافی مشترک با هم کار کنند. اما وقتی اعتماد غایب است، ترس، جدایی و ناکارآمدی جای آن را می‌گیرند و بافت تعاملات انسانی را تضعیف می‌کنند.

این مقاله صرفاً به پویایی‌های بین‌فردی نمی‌پردازد. بلکه به بررسی اعتماد به‌مثابه نیروی ساختاری در پسِ روابط، سازمان‌ها و جوامع می‌پردازد و نشان می‌دهد که وقتی این نیرو در هم می‌شکند، چه پیامدهایی دارد.

امروزه، اعتماد در بحران قرار دارد. از تنش‌های ژئوپولیتیکی و ناکارآمدی نهادها گرفته تا روابط شخصی از‌هم‌گسیخته، فرسایش اعتماد را می‌توان در تقریباً تمامی جنبه‌های زندگی مدرن مشاهده کرد. دولت‌ها روایت‌ها را دست‌کاری می‌کنند، شرکت‌ها سود را بر شرافت و یکپارچگی ترجیح می‌دهند و افراد—که دائماً در معرض اطلاعات نادرست قرار دارند—برای تمایز حقیقت از فریب دست به گریبانند. نتیجه‌ی این روند، جهانی است که روز‌به‌روز بیشتر با شک گرایی، قطبی شدن و بی تفاوتی اداره می‌شود.

فروپاشی اعتماد تنها منجر به اصطکاک بین‌فردی یا نارضایتی سیاسی نمی‌شود؛ بلکه توانایی بشر برای حل چالش‌های مشترک را نیز از بین می‌برد. بدون اعتماد، همکاری غیرممکن می‌شود، ترس جای حسن نیت را می‌گیرد و جوامع دچار ازهم گسیختگی می‌شوند. در تمامی سطوح زندگی—از پیوندهای خانوادگی تا ساختارهای حکمرانی جهانی—همه‌جا می‌توان همان سایه را دید: اعتماد، وقتی که شکسته می‌شود، به‌سختی قابل بازسازی است. و در غیاب آن، هیچ‌چیز به‌راستی شکوفا نخواهد شد.

اعتماد در عرصه جهانی

در ژئوپولیتیک، اعتماد هم جریانی شکننده است و هم دارایی ای راهبردی. کشورها تلاش می‌کنند در میانه‌ی تعارضات، اختلافات تجاری، شکاف‌های ایدئولوژیک و اتحادهای ناپایدار، آن را حفظ کنند. معاهده‌های نقض‌شده، تعهدات عمل‌نشده و بدبینی‌های ریشه‌دار فضایی خصمانه ایجاد می‌کنند؛ جایی که همکاری در برابر خودمحافظتی به حاشیه می‌رود.

به‌عنوان نمونه، می‌توان به تنش‌های مداوم در مذاکرات جهانی پیرامون تغییرات اقلیمی اشاره کرد. کشورهای در حال توسعه، بارها از سوی کشورهای ثروتمند وعده‌ی حمایت مالی و فناورانه دریافت کرده‌اند؛ اما این وعده‌ها اغلب با تأخیر، کاهش یا حتی آشکارا با انکار مواجه شده‌اند. در نتیجه، بی‌اعتمادی رشد می‌کند و تحقق همکاری واقعی برای حل چالش‌هایی حیاتی روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. وقتی خیانت‌های گذشته، انتظارات آینده را شکل می‌دهد، حتی توافق‌هایی با نیت خوب نیز با شک و تردید روبه‌رو می‌شوند.

پیامدهای این بی‌اعتمادی عمیق است. بحران‌های جهانی، از تغییرات اقلیمی و همه‌گیری‌ها گرفته تا بی‌ثباتی اقتصادی و درگیری‌های نظامی، نیازمند واکنش‌های متحد و هماهنگ‌اند. اما در غیاب اعتماد، همکاری متوقف می‌شود. کشورها به‌سمت منافع ملی و سیاست‌های محافظه‌کارانه عقب‌نشینی می‌کنند؛ و همین امر، چالش‌هایی را که نیازمند اقدام جمعی هستند، تشدید می‌نماید. وقتی اعتماد در این سطح فرسوده شود، نسل‌های آینده وارث جهانی پر از چنددستگی و ناکارآمدی خواهند بود—جهانی که در آن پیشرفت، زیر بار بی‌اعتمادی حل‌نشده، متوقف می‌ماند.

اعتماد نهادی: بحران اطمینان

اعتماد به نهادها—از جمله دولت‌ها، شرکت‌ها، رسانه‌ها و نهادهای دینی—در حال افول مداوم است. رسوایی‌ها، فساد و ناکارآمدی‌های سیستماتیک، شکاف عمیق میان آرمان‌های نهادها و عملکرد واقعی آن‌ها را آشکار کرده‌اند. این دلسردی فزاینده، منجر به بدبینی و بی‌اعتمادی گسترده‌ای شده که پایه‌های همان نظام‌هایی را که برای خدمت به جامعه طراحی شده‌اند، سست کرده است.

یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های این فروپاشی، کاهش اعتماد عمومی به رسانه‌ها، به‌ویژه رسانه‌های دولتی و عمومی و نیز خبرگزاریهاست که زمانی ستون‌های صداقت رسانه ای محسوب می‌شدند. امروزه، بسیاری از این رسانه‌ها به‌عنوان بلندگوی دولت یا میدان‌های جنگ ایدئولوژیک تلقی می‌شوند—جایی که روایت‌ها نه بر پایه‌ی تعهد به حقیقت، بلکه بر اساس منافع سیاسی یا اقتصادی شکل می‌گیرند. شهروندانی که با روایت‌های متناقض از رویدادها مواجه‌اند، برای تمایز واقعیت از پیام‌های هدفمند دچار سردرگمی می‌شوند. این وضعیت، شکاف‌های اجتماعی را تعمیق می‌بخشد و فضایی از بدگمانی و بی‌اعتمادی ایجاد می‌کند.

نهادهای دولتی مسئول رفاه عمومی—از سلامت و آموزش گرفته تا امنیت—اغلب به بی‌کفایتی، ناکارآمدی یا حتی فریب‌کاری متهم می‌شوند. یکی از مخرب‌ترین عوامل در اعتماد نهادی، بی‌ثباتی و تناقض در عملکرد است. زمانی که به نظر می‌رسد سیستمها برخی گروه‌ها را حمایت می‌کنند و در عین حال دیگرانی را نادیده می‌گیرند یا سرکوب می‌کنند، اعتماد به یک امتیاز مخصوص گروهی تبدیل می‌شود، نه یک قاعده همگانی.

به‌عنوان مثال، اطلاع‌رسانی‌های سلامت عمومی در بحران‌هایی مانند همه‌گیری کووید-۱۹ را در نظر بگیرید. اظهارات متناقض مقامات مسئول، تغییرات پی‌درپی در سیاست‌ها و نگرانی‌ها درباره‌ی دست‌کاری داده‌ها، بسیاری را به این پرسش رساند که آیا واقعاً دولت‌ها در جهت منافع عمومی عمل می‌کنند یا خیر. نتیجه؟ مردم خود را کنار می‌کشند، نهادها اعتبار خود را از دست می‌دهند و حتی سیاست‌های خیرخواهانه بواسطه عدم اعتماد با مقاومت مواجه می‌شوند.

سؤال مهم اینجاست: آیا اصل پاسخ‌گویی به‌طور یکنواخت اجرا می‌شود؟ یا اینکه با استانداردهای دوگانه مواجهیم؟ مثلاً، آیا یک گروه می‌تواند خود را با دست یازیدن به بی عدالتی هایی تاریخی همواره در نقش قربانی تعریف کند و از این جایگاه برای توجیه رفتارهای غلط امروز بهره ببرد، در حالیکه دیگران تحت فشار انتظارات اخلاقی سخت گیرانه هستند؟ آیا گروهی هستند که همواره ادعاهایشان مورد قبول واقع می شود در حالی که دیگران همواره باید مشروعیت خود را اثبات کنند؟

در بررسی اتهام‌های یهودستیزی و اسلام‌هراسی، آیا شاهد برخوردی یکسان هستیم؟ یا بعضی گروه‌ها به‌صورت پیش‌فرض مورد تأیید قرار می‌گیرند و برخی دیگر مجبورند بارها و بارها دلیل ناراحتی یا اعتراض خود را توضیح دهند؟ این اجرای گزینشی مسوولیت و پاسخگویی که در آن یا اعتماد بی قید و شرط اهدا می شود یا دریغ می گردد، شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کرده و چرخه‌های ناخشنودی و فاصله گرفتن را تقویت می‌کند.

فرسایش اعتماد به زندگی روزمره نیز کشیده می‌شود. وقتی فردی از رستورانی غذا می‌خرد، انتظار دارد آن غذا سالم باشد. اما اگر مشخص شود که تخلفات بهداشتی رخ داده—که کوچک انگاشته شده و حتی پنهان شده—اعتماد به‌راحتی از بین می‌رود. یا وقتی کسی پولش را در بانک می‌گذارد، انتظار ثبات مالی دارد. اما شکست‌های پرسر و صدای بانکی نشان می‌دهد که حتی امن‌ترین نهادها نیز می‌توانند دچار سوءمدیریت یا فساد شوند. چنین شکستن هایی در اعتماد، افراد را مردد و مضطرب می کند و باعث می شود علاقمندی کمتری به درگیر فعالیتی شدن با سیستم هایی که رزوگاری ثبات را به ارمغان می آوردند نشان دهند.

جامعه‌ای که فاقد اعتماد نهادی است، در عملکرد مؤثر با مشکل مواجه می‌شود. بدون یک بنیان مشترک از قابلیت اتکا، همکاری از هم می‌پاشد و تصمیم‌های حیاتی—از حکمرانی، سیاستهای اقتصادی گرفته تا ایمنی عمومی—به میدان نبردی از تردید و سوءظن بدل می‌شود تا اینکه فرصتی برای پیشرفت جمعی فراهم آورد. بازسازی اعتماد نهادی به چیزهایی بیش از شفافیتِ صرف نیاز دارد. به پایداری در حرف و عمل نیازمند است. عدالت و پاسخ‌گویی باید به‌صورت جهان‌شمول اعمال شوند، نه اینکه بسته به مصلحت‌های سیاسی یا ایدئولوژیک تغییر یابند. در غیر این صورت، اعتماد به امتیازی برای برخی گروه های مشخص تبدیل می‌شود، نه اصلی که بنیان یکپارچگی اجتماعی قرار گیرد.

اعتماد سازمانی: بی‌اعتمادی در محیط کار

در سازمان‌ها، اعتماد ستون فقرات همکاری سازنده است. اما بسیاری از محیط‌های کاری با فرهنگ‌هایی از جنس پنهان‌کاری، ترس و ناهماهنگی میان ارزش‌های اعلام شده و عملکردهای واقعی روبه‌رو هستند. بی‌اعتمادی زمانی پدیدار می‌شود که کارکنان احساس کنند مهره هایی قابل جایگزینی تلقی می شوند، رهبران رفتارهای متناقض دارند یا ارتباطات درون‌سازمانی مبهم است. با گذشت زمان، چنین شرایطی فضاهایی را شکل می‌دهد که در آن‌ها حفظ خود مهم‌تر از همکاری و کارتیمی انگاشته می‌شود—و در نتیجه، عدم تعلق سازمانی، روحیه‌ی پایین و نرخ بالای ترک شغل پدید می‌آید.

چه در نهادهای دولتی (مانند نهادهای اعمال قانون یا خدمات اجتماعی) و چه در محیط‌های شرکتی، اعتماد زمانی به‌سرعت از بین می‌رود که شکاف میان ادعاها و واقعیت تجربه‌شده توسط کارکنان، وجود دارد. زمانی که شهروندان شاهد اعمال سلیقه ای قوانین، سوگیری سیاسی در تصمیم سازی ها،و بروکراسی های ناکارآمد باشند ، اعتقادشان به سیستم ها تقلیل می یابد. برای مثال، محیطهای شرکتی را در نظر آورید که تیم رهبری از «شفافیت» و «راستی» صحبت می‌کند، اما هم‌زمان درگیر بحثهای کاهش بودجه ای هستند که به کارکنان آسیب می رساند و مثلا دست به تعدیل نیرو بدون اطلاع قبلی می‌زند—آن هم در زمانی که شرکت سودآوری دارد—چه احساسی در کارکنان ایجاد می‌شود؟ قطعاً چنین وضعیتی کمکی به ساختن یک فرهنگ سازمانی سالم نمی‌کند.

یا تصور کنید مشتری‌ای، اتاق هتلی را به‌صورت آنلاین رزرو کرده، اما وقتی به محل می‌رسد، با شرایطی کاملاً متفاوت مواجه می‌شود که با تعهدات و تصویر ارائه شده ناهمخوان است. یا کارمندی در یک کسب‌وکار کوچک اضافه‌کاری می‌کند در حالیکه وعده‌ی دریافت پاداش وجود داشته است، زمان و انرژی صرف می‌کند، اما در پایان به دلیل «مشکلات بودجه‌ای» از دریافت پاداش محروم داشته می شود. در هر دو موقعیت، شکاف میان انتظار و واقعیت، باعث سرخوردگی و کناره‌گیری می‌شود.

وقتی اعتماد به‌صورت سیستماتیک تضعیف شود، افراد و سازمان‌ها وارد حالت بقا می‌شوند—به‌جای تلاش برای تحقق اهداف مشترک، از خود در برابر تهدیدهای احتمالی محافظت می‌کنند. محل کار به محیطی صرفاً معامله‌ای تبدیل می‌شود، نه تعاملی. در چنین شرایطی، کارکنان ایده‌هایشان را پنهان می‌کنند، از ریسک‌پذیری اجتناب می‌ورزند و امنیت فردی را بر موفقیت سازمانی ترجیح می‌دهند.

این روند به یک چرخه‌ی نزولی منجر می‌شود: سازمان‌هایی که در پروردن اعتماد شکست می‌خورند، به محیط‌هایی مستعد برای پرورش بی‌انگیزگی و عدم تعلق، ناکارآمدی و در نهایت، سقوط تبدیل می‌شوند.

روابط فردی: تأثیر خیانت و عدم صداقت

اعتماد در خانواده‌ها و روابط صمیمی، هسته‌ی عاطفی امنیت و پیوند را شکل می‌دهد. وقتی اعتماد برقرار باشد، احساس امنیت روانی به افراد این امکان را می‌دهد که آسیب‌پذیر، اصیل و حمایت‌شده باشند. اما خیانت، عدم صداقت و انتظارات برآورده نشده می‌تواند این پیوندها را در هم بشکند—و زخم‌هایی عمیق بر جای بگذارد که در کل زندگی فرد و تعاملاتش اثرگذار باشد.

یکی از پنهان‌ترین پیامدهای خیانت در روابط شخصی، تضعیف توانایی فرد برای اعتماد کردن به دیگران در آینده است. کودکی که در محیطی رشد می‌کند که در آن قولها دائماً شکسته می‌شوند یا مراقبانش از نظر عاطفی بی‌ثبات‌اند، ممکن است در بزرگسالی دچار تردیدهای عمیق نسبت به خود شود و برای ایجاد روابط ایمن بزرگسالانه، به‌شدت تقلا کند. او ممکن است به‌طور غریزی و از ترسِ رها شدن یا مورد خیانت قرار گرفتن، دیگران را از خود دور نگه دارد. این پرهیز از آسیب پذیری، که در اصل برای محافظت از خود است، اغلب به انزوای عاطفی بیشتر و تکرار همان الگویی می‌انجامد که فرد در تلاش برای فرار از آن بوده است.

همچنین، شریک عاطفی‌ای که مکرراً دروغ می‌گوید، به تعهداتش عمل نمی‌کند یا حقیقت را به نفع منافع شخصی پنهان می‌سازد، به‌تدریج دورنمای عاطفی رابطه را دگرگون می‌کند. فرد آسیب‌دیده ممکن است به مرور زمان دچار حساسیت بیش‌از‌حد، بدگمانی یا حتی تمایلی ناخودآگاه به کارشکنی در روابط آتی شود، به نحوی که پیش از وقوع،شکست رابطه را انتظار می کشد.

این تأثیرات به حوزه شخصی محدود نمی‌مانند. برای مثال، رهبری که در زندگی شخصی‌اش با مشکل اعتماد دست به گریبان است، ممکن است به‌شکل ناخودآگاه همان بی‌اعتمادی را در محیط کار و با انتقال آن بر روی همکاران نشان دهد: با micromanagement (کنترل بیش‌ازحد، دخالت افراطی در تصمیم‌ها و ناتوانی در تفویض اختیار) به جای تمرکز بر توانمدسازی آنها. یا دوستی که بارها فریب خورده، ممکن است از شکل دادن ارتباطات اجتماعی کناره‌گیری کند—و الگویی از کناره‌گیری و گسست را در جامعه بازتولید نماید. چنین روندهایی، مسائل فردی با اعتماد به مسائل اجتماعی با اعتماد تبدیل می شود که بر نحوه عملکرد اجتماعات، سازمانها و حتی کشورها به جد تاثیرگذار است.

بهبود اعتماد صدمه دیده، هم در سطح فردی هم در سطح اجتماعی امکان پذیر است هرچند نیاز به تلاشی خودآگاهانه دارد. این مسیر، نیازمند صداقت، پذیرش مسئولیت و پاسخگویی و تمایل به ترمیم (و نه عقب کشیدن) است. در غیر این صورت، روابط شخصی شکننده باقی می‌مانند و بافت وسیع‌تر اعتماد اجتماعی نیز همچنان رو به فرسودگی می‌رود.

اعتماد به خود: هسته‌ی راستی و اصالت

در حالی که اغلب توجه‌ها معطوف به اعتماد بین افراد یا میان مردم و نهادهاست، فرسایش اعتماد به خود نیز به همان اندازه—و شاید بیشتر—اهمیت دارد. اعتماد به خود پایه‌ی راستی و اصالت فردی است؛ یعنی اطمینان فرد به این‌که می‌تواند بر اساس ارزش‌ها، اصول و آرمان‌هایش عمل کند. وقتی افراد مکررا یکپارچگی‌شان را زیر پا می‌گذارند یا به تعهداتشان پایبند نمی‌مانند، به‌تدریج احساس ارزشمندی و قابلیت اتکای خود را سست می‌سازند.

تصور کنید کسی را که عمیقا به راست گویی ارزش می نهد، اما از گفتگوهای سخت جهت حفظ سازگاری اجتناب می‌کند. هر بار که از مواجهه با این ناخوشایندی برای حفظ آرامش موقت طفره می‌رود، تکه‌ای از اعتمادش به راستی و اصالت خود را از دست می‌دهد. با گذشت زمان، این ناسازگاری به تعارض درونی، تردید به خود و حتی دل‌چرکینی—از خود و دیگران—منجر می‌شود. چیزی که در ابتدا فقط یک مصالحه‌ی کوچک به‌نظر می‌رسد، ممکن است به یک الگوی گسترده از جدا شدن از ارزش‌های خود بدل شود.

خیانت به خود اغلب در انتخاب‌های کوچک روزمره نمایان می‌شود—نادیده گرفتن اهداف شخصی،سپردن کنترل تصمیمات به خودتخریبی یا ترجیح دادن لذت آنی بر رشد بلندمدت. فردی که بارها به خود می‌گوید «از فردا تغییر می‌کنم» اما هیچ اقدامی نمی‌کند، یا هدفی تعیین می‌کند و مدام رهایش می‌کند، به‌صورت ناهشیار این باور را در خود تقویت می‌کند که «قابل اعتماد نیست». نتیجه؟ دور باطلی از تردید، اهمال کاری و نارضایتی مزمن.

پیامدهای از‌دست‌رفتن اعتماد به خود، تنها به حیطه‌ی فردی محدود نمی‌شود. رهبری که به قدرت تصمیم گیری خود شک دارد، نمی‌تواند الهام‌بخش اعتماد در تیمش باشد. فردی که اعتمادش به قضاوت خویش ضعیف است، ممکن است بیش‌ازحد در جستجوی تأیید دیگران باشد و در نتیجه، استقلال رای اش را از دست بدهد و در معرض سوءاستفاده قرار گیرد. در روابط، شخصی که اعتماد به خود ندارد، ممکن است ناامنی‌هایش را بر دیگران فرافکنی کند—به نیات طرف مقابل خود شک کند یا حتی بروز مهر و توجه را از سمت او، باور نکند.

بازسازی اعتماد به خود نیازمند تلاشی آگاهانه است—فرایندی مداوم از خودآگاهی، پذیرش مسئولیت و عملِ مبتنی بر نیت. این مسیر شجاعت می‌طلبد: شجاعت اعتراف به ناهماهنگیها، مواجهه با حقایق دشوار و پایبندی به تغییر، حتی با وجود ناخشنودیهایی که به همراه می آورد. از طریق این بازهم‌راستایی، افراد اصالت وراستی خود را بازمی‌یابند و نه‌تنها یکپارچگی شخصی را تقویت می‌کنند، بلکه توانایی‌شان برای تعامل با جهان از موضعی عمیقا مقتدر و متقن را نیز بازیابی می‌کنند.

دام محکوم‌سازی: فرهنگ طرد و در نتیجه شکنندگی اعتماد

در جامعه‌ی معاصر، اعتماد بیش‌ازپیش تحت فشار پدیده‌ای قرار گرفته که می‌توان آن را فرهنگ طرد (cancel culture) نامید—تمایلی روزافزون به محکوم‌سازی کامل و مطلق افراد یا نهادها. البته مسئولیت‌پذیری امری حیاتی است. اما زمانی که این مسئولیت‌پذیری از مسیر ترمیم و آگاهی خارج شده و به سوی نابودی و انتقام‌جویی میل کند، دیگر امکان بازسازی اعتماد از بین می‌رود. ضمن من اینکه ضرورت غیرقابل انکاری در پاسخگونگاه داشتن افراد و نهادها در اشتباهاتشان، بخصوص در رویکرد نسبت به بی عدالتی های تاریخی و ساختاری، وجود دارد، روندی که این پاسخگونگاه داشتن در عمل پیاده می شود، اغلب می تواند غیرسازنده باشد. فرهنگ حذف، در بسیاری از موارد، به‌جای ترویج یادگیری، بخشش و اصلاح سیستماتیک، به طرد کامل، حذف فردی و نابودی شهرت افراد یا گروه‌ها بر اساس اشتباهات گذشته روی می‌آورد.

لودویگ ویتگنشتاین فیلسوف، رشد فکری و اخلاقی را به بالارفتن از نردبانی تشبیه می‌کند که در طول مسیر، عقاید پیشین را نه از سر محکوم‌سازی بلکه از طریق تعالی پشت سر می‌گذاریم. پیشرفت نیازی به نفی کامل گذشته ندارد—بلکه نیازمند آموختن از آن و حرکت به‌سوی مرحله‌ای بالاتر است. اما زمانی که فرهنگ طرد بدون درک ظرافت ها یا گفت‌و‌گوی سازنده عمل می‌کند، خطر آن وجود دارد که جامعه را از همین درس‌های حیاتی جدا کند. در چنین وضعیتی، چرخه ترس را تقویت می کند بجای آنکه فضای تغییر معنا دار را فراهم آورد.

پیامدهای این پدیده تنها محدود به اعتبار افراد نیست. ترس از محکوم شدن عمومی باعث می‌شود گفتمان شفاف کنار گذاشته شود، بسیاری از افراد خودسانسوری کنند یا کلاً از مشارکت در بحث‌ها کنار بکشند. نهادها بیش از آنکه نگران اصلاحات واقعی باشند، درگیر مدیریت برداشتهای عمومی می‌شوند. حتی مباحث جدی درباره‌ی اخلاق، تاریخ یا ایدئولوژی نیز با تنش همراه می‌شود، چون احتمال سوءبرداشت یا واکنش منفی، بر جستجوی حقیقت سایه می اندازد.


هزینه‌های از‌دست‌رفتن اعتماد

فرسایش اعتماد پیامدهایی عمیق دارد که گاه تا زمانی که اختلال به‌شکل مزمن در نیامده، به چشم نمی‌آید. این پیامدها بر شکل گیری ساختارهای اجتماعی، سازمانی و بهزیستی فردی اثر می‌گذارند. زمانی که اعتماد فرو می‌ریزد، جای آن را ظن، عدم تعلق و کناره‌گیری و واکنش‌های دفاعی می‌گیرد—عواملی که پیشرفت و پیوندهای انسانی را در همه‌ی سطوح زندگی مختل می‌کنند.


۱. قطبی‌شدن اجتماعی، حس عدم تعلق و کناره‌گیری

وقتی شهروندان اعتماد خود را به نهادهای عمومی از دست می‌دهند—چه به دلیل فساد، عدم صداقت یا ناکارآمدی ساختاری—انسجام اجتماعی رو به زوال می‌گذارد. مشارکت مدنی کاهش می‌یابد، چون مردم به مشروعیت رأی خود، رهبران یا روایت‌های رسانه‌ای که عقاید عمومی را می سازند،تشکیک می‌کنند. این وضعیت خلأ خطرناکی ایجاد می‌کند که جامعه را در برابر تمایلات تمامیت خواهانه، جنبش های مبتنی بر نظریه‌های توطئه و انتشار اطلاعات نادرست آسیب‌پذیر می‌سازد.

برای نمونه، وقتی نهادهای سلامت عمومی دستورالعمل‌های متناقض صادر می‌کنند یا به‌نظر می‌رسد که تحت تأثیر منافع سیاسی هستند، اعتماد عمومی به تخصص علمی کاهش می‌یابد. نتیجه؟ شک‌گرایی جمعی، مقاومت در برابر سیاست‌گذاری‌های مبتنی بر شواهد و جامعه‌ای که در آن، «حقیقت» به امری نسبی بدل می‌شود—و شکاف‌های ایدئولوژیک بیش‌از‌پیش تعمیق می‌یابد.


۲. اختلال در عملکرد سازمانی

در محیط‌های کاری، اعتماد پایه‌ی تیم‌سازی مؤثر، نوآوری و موفقیت بلندمدت است. اما در محیط هایی که بی‌اعتمادی غالب است، کارکنان تمرکز خود را از همکاری به سمت محافظت از منافع فردی تغییر می‌دهند. اطلاعات را پنهان می‌کنند، از ریسک‌پذیری دوری می‌جویند و در مشارکت معنادار تعلل می‌ورزند—چون نگران پیامدها یا سواستفاده احتمالی هستند. ارتباطات تخریب می‌شود، تعارضات افزایش می‌یابد و توان سازمان برای انطباق و رشد، به‌شدت آسیب می‌بیند.

تصور کنید شرکتی که به‌طور مکرر و بدون شفاف‌سازی ساختار سازمانی خود را تغییر می دهد. در چنین فضایی، کارکنان نسبت به نقش و آینده‌ی شغلی‌شان دچار تردید می‌شوند. با گذشت زمان، این وضعیت باعث فرسایش روحیه و بهره‌وری می‌شود. در جایی که اعتماد به رهبری وجود ندارد، حتی بهترین برنامه‌های استراتژیک نیز نمی‌توانند جایگزین تعهد جمعی از بین رفته شوند.


۳. انزوای شخصی و اُفت سلامت روان

در روابط فردی، اعتماد صدمه دیده زمینه را چرخه‌هایی از سرزنش، تدافعی شدن و کناره‌گیری عاطفی فراهم می‌کند. چه در دوستی‌ها، چه در روابط عاطفی یا خانوادگی، فقدان اعتماد مانعی در برابر صمیمیت واقعی ایجاد می‌کند. افراد نسبت به یکدیگر گارد می‌گیرند، از آسیب‌پذیری می‌گریزند و به‌جای حل مسائل، از آن‌ها دوری می‌کنند.

از نظر روان‌شناختی، دوام بی‌اعتمادی می‌تواند موجب اضطراب، افسردگی و احساس ناایمنی پایدار شود. افرادی که بارها مورد خیانت قرار گرفته‌اند—خواه از طریق خیانت زناشویی، قولهای شکسته‌شده، سو استفاده—ممکن است در ایجاد روابط سالم در آینده دچار مشکل شوند و دچار انزوا و قطع ارتباط عاطفی با دیگران گردند.

در نهایت، هزینه‌ی شکستن اعتماد را باید در فروپاشی پیوندهای انسانی، توقف پیشرفت جمعی و زوال توان ما برای مواجهه مطمئن و هدف مند با پیچیدگی‌های زندگی جست‌وجو کرد.


بازسازی اعتماد: مسیرهای نوسازی

چه در سطح دولت، رسانه، کسب‌و‌کار یا روابط روزمره، فروپاشی اعتماد جهان ما را به‌طور عمیق و گاه ناپیدا شکل داده است. این فروپاشی، سایه‌ای از ترس، گسست و سوءنیت را دامن می‌زند—و همان ناکارآمدی‌هایی را که نهادها و ساختارها برای مقابله با آن‌ها پدید آمده بودند، تقویت می‌کند. رویارویی با این بحران، به بیش از اصلاح سیاست‌ها یا تغییرات سطحی نیاز دارد، مستلزم تحولی بنیادین در شیوه‌ی شکل‌گیری، حفظ و بازسازی اعتماد در تمامی سطوح جامعه است.

اگر قرار است اعتماد دوباره جان بگیرد، جامعه باید به‌سوی تمییز‌دادن و تعامل سازنده حرکت کند. رسیدگی به بی‌عدالتی‌ها نباید به معنای سلب فرصت برای رشد،رستگاری یا بازاندیشی باشد. بدون این تحول، خطر آن وجود دارد که نه‌تنها پیوند با حکمت تاریخی گسسته شود، بلکه ظرفیت ما برای تواضع فکری، بخشش و پیشرفت اصیل نیز تحلیل رود.

با وجود عمق بحران اعتماد، نوسازی ممکن است. اعتماد، وقتی شکسته شود، خودبه‌خود بازنمی‌گردد—بلکه باید فعالانه از نو ساخته شود، از مسیر نیت‌مندی، فروتنی و یکپارچگی در تمامی سطوح جامعه. این مسیر آسان یا سریع نیست، اما حیاتی است. چرا که بدون اعتماد، روابط انسانی، نهادها و حتی خود تمدن بر زمینی لرزان ایستاده‌اند—آماده‌ی فروپاشی. اما اگر اعتماد بازسازی شود، می‌تواند منبع نیرویی عظیم باشد—عاملی برای ترمیم گسست‌ها، ایجاد همبستگی و احیای هدف جمعی.


۱. نوسازی اجتماعی: حقیقت را بر روایت ترجیح دهیم

دولت‌ها، رسانه‌ها و شرکت‌ها باید شفافیت را نه به‌عنوان یک کاربرد روابط عمومی، بلکه به‌مثابه تعهدی بنیادین به حقیقت بپذیرند. تجربه‌ی «کمیسیون‌های حقیقت یابی» در جهان نشان داده که زخم‌ها—چه تاریخی و چه معاصر—تنها زمانی التیام می‌یابند که جامعه با شجاعت با واقعیت روبه‌رو شود. اعتماد عمومی با بیانیه‌های صیقل‌خورده یا اصلاحات سطحی بازنمی‌گردد، بلکه نیازمند پاسخ‌گویی واقعی و تعهد پایدار به عدالت است. جامعه‌ای که ارزش اعتماد را بالاتر از فریب می‌داند، بستر وحدت را به‌جای تفرقه فراهم می‌سازد.


۲. نوسازی سازمانی: پرورش فرهنگی مبتنی بر یکپارچگی

در درون سازمان‌ها، اعتماد منبعی حیاتی است که همکاری، نوآوری و موفقیت پایدار را تغذیه می‌کند. رهبران باید ارتباطات شفاف، پاسخ‌گویی واقعی و تاب‌آوری روانی را در اولویت قرار دهند—نه صرفاً ایمنی روانی به معنای پرهیز از چالش. اعتماد افراد از ناخوشی ها محافطت گردند نیست بلکه درباره خلق محیطی است که در آن حقیقت بیان می‌شود، مواجهه با دشواری‌ها با شجاعت صورت می گیرد و افراد برای رشد توانمند می‌گردند. سازمانی که در آن افراد به رهبران و همکاران خود اعتماد دارند، فقط خوب کار نمی‌کند—بلکه شکوفا می‌شود.


۳. نوسازی فردی: بازآموزی زبان اعتماد

در روابط شخصی، اعتماد نه از طریق حرکت‌های نمایشی، بلکه از راه عملکردهای پایدار و ارزش‌محور ساخته می‌شود. این مسیر نیازمند:

  • آسیب‌پذیری است—شجاعتِ دیده‌شدن، حتی با وجود نقص‌ها؛
  • همدلی است—توانایی شنیدن، حتی در دشواری ها؛
  • و مسوولیت پذیری و پاسخ‌گویی است—تمایل به پذیرش خطا و تعهد به تغییر واقعی.

اعتماد درباره کمال گرایی نیست، بلکه ارائه مستمر صداقت و یکپارچگی است.


۴. بازسازی اعتماد به خود: لنگرگاه اصالت و راستی

فرمی از اعتماد که کمتر دیده می‌شود اما بنیادی‌ترین شکل آن است، اعتماد به خود است—اینکه فرد بتواند روی خودش حساب کند تا مطابق عمیق‌ترین ارزش‌هایش رفتار کند. وقتی این اعتماد قوی باشد، خیانت‌های بیرونی ما را نمی‌شکنند، بلکه ما را صیقل می‌دهند. بازسازی این نوع اعتماد از طریق عملِ هم‌راستا با ارزش‌ها امکان‌پذیر است—یعنی تعهداتی کوچک که روزانه به خود می‌دهیم و به آن‌ها وفادار می‌مانیم. یادداشت‌برداری تأملی روزانه ( Journaling )، ذهن‌آگاهی و تصمیم‌گیری آگاهانه صرفاً تمرین نیستند—بلکه روش‌هایی‌اند برای بازیابی عاملیت و تقویت یکپارچگی. انسانی که به خود اعتماد دارد، حتی در طوفانی‌ترین شرایط، ایستاده باقی می‌ماند.


اعتماد: کاتالیزور تحول

اعتماد یک امتیاز لوکس یا احساسی زودگذر نیست—بلکه نیرویی فعال است که تاب‌آوری، همکاری و تحول را به حرکت درمی‌آورد. اعتماد همان بنیانی است که انقلاب‌های فکری، فرهنگی و توسعه ای بر آن بنا می‌شوند. جایی که اعتماد غایب است، سیستم‌ها دچار فساد می‌شوند؛ و جایی که اعتماد بازسازی شود، ناممکن‌ها ممکن می‌شوند.

🔹 در کجای زندگی‌تان اعتماد شکسته شده؟
🔹 چه قدم‌هایی، هرچند کوچک، می‌توانید برای بازسازی آن بردارید؟

بازسازی اعتماد، تنها ترمیم آن‌چه از بین رفته نیست، بلکه خلق چیزی قوی‌تر در جای آن است. اعتماد نه میراثی از گذشته، بلکه نقشه‌ی آینده است—آینده‌ای که نه با بدبینی و گسست، بلکه با امید، پیوند و آرمانی فراتر از خویشتن تعریف می‌شود. اگر می‌خواهیم جهانی بسازیم در شأن والاترین آرزوهایمان، باید از اعتماد آغاز کنیم—نه به‌عنوان انتظاری از دیگران، بلکه به‌مثابه تعهدی بر خود.

فعل و انفعال بین سوء نیت و فروپاشی اعتماد

تمامی این تهدیدات – جهانی، نهادی، سازمانی و فردی- به چیزی عمیق تر اشاره دارند. فروپاشی اعتماد، تنها امری اجتماعی یا سیاسی نیست. ریشه ای هستی شناختی دارد. اگر اعتماد بافتار اتصال دهنده ساختارهای انسانی است، سوء نیت فرساینده ای است که به آرامی آن را از درون مضمحل می سازد. فروپاشی اعتماد و پدیده سوء نیت نه تنها درهم آمیخته اند، بلکه ارتباط درهم علت و معلولی دارند. برای فهم فرسایش اعتماد در نهادهای مدرن، روابط و از درون هر فرد، باید در ابتدا با نقشی که سوء نیت در شروع و تسریع این فرسایش به عهده دارد مواجه شد. همانگونه که اعتماد بافت اتصال دهنده تعاملات انسانی است- زیرساختی نهان که جوامع، دستگاه ها، و افراد را به هم پیوند می دهد- سوءنیت نیز عامل فرساینده ای است که آن اتصالات را با تضعیف راستی و اصالت ، مسوولیت پذیری و پاسخگویی و هماهنگی بین ارزشها و اعمال یک فرد، از هم می گسلد.

سوء نیت دانه ای است که کاشته می شود. آنچه برداشت می شود اعتماد شکسته شده است.

در جوهره، سوء نیت حالتی از بودِش است – نوعی از بودن در جهان – که درست در زمان شانه خالی کردن قابل پیش بینی است.یک ناهماهنگی عامدانه و نیت مند یا نیمه خودآگاه بین باورهای از پیش اعلام شده و رفتارهای واقعی فرد است، بین پرسونا یا آنچه می نمایاند و آنچه آن شخص هست، بین ایده آلهای نهادی و روش پیاده سازی آنهاست. در مقابل، اعتماد به همخوانی و هماهنگی اینها بستگی دارد. زمانی که افراد، نهادها، یا جوامع به نوعی عمل می کنند که به طور پیش بینی پذیری با نیات ابراز شده شان در هماهنگی است، اعتماد تقویت می شود. وقتی این هماهنگی مخدوش می شود، اعتماد تخریب می شود. و اغلب آنچه آغازگر و ادامه دهنده این تخریب است، سوءنیت است.

از ناهمخوانی شخصی تا فروپاشی سیستمی

در سطح فردی، سوء نیت خود را در غالب توجیه، خود-فریبی، و پرهیز از پاسخ دهی می نمایاند. شخصی که در زمان ضرورت، رفتار ناصادقانه خود را توجیه می کند، یا به جهت راحتی خیال و آسایش مکررا از ارزشهای خود عدول می کند، ممکن است آناً اعتماد را از بین نبرد اما شکل دادن ترکها را آغاز می کنند. در گذر زمان، این اعمال مبتنی بر ناهماهنگی های ظریف و نهان تجمیع می یابند. خود، عدم اعتماد به صدای خویش را آغار می کند.  دیگران نیز به مرور باور به خلوص نیت شخص را از دست می دهند. آنچه در آغاز به شکل یک ناهماهنگی درونی بود، به یک شکست در ارتباطات تبدیل می شود.

در روابط صمیمانه، چنین روندی زمانی دیده می شود که طرفین ادعا می کنند به صداقت ارزش می نهند اما حقایق را پنهان نگاه می دارند، یا زمانی که فردی قول تعهد می هد اما فاصله عاطفی یا فیزیکی را حفط می کند. این رابطه ممکن است برای مدتی بر اساس آن باورهای قرضی ( ادعاهای ارزشی ) حفظ شود، اما کم کم اعتماد زخمی می شود. سوء نیت بذر عدم قطعیت را می پاشاند،  و اعتماد امکان شکوفا ماندن در زمینه ابهام را ندارد.

در سطح سیستمی، این فعل و انفعال به مراتب بزرگتر می شود. نهادهایی که در کلام از شفافیت دم می زنند در حالی که با مخفی کاری عمل می کنند، با صدای بلند حمایت از پایداری محیط زیست را ادعا می کنند در حالی که در آلوده ساختن آن درگیر هستند، فرهنگی از ظن و بدگمانی را خلق می کنند. ممکن است شهروندان نتوانند دقیق توضیح دهند چه چیزی نادرست است، اما این ناراستی را کاملا احساس می کنند. قراردادهای اجتماعی به مرور نمایشی به نظر می رسند. اعتماد دیگر مفروض نیست بلکه تبدیل به یک قمار می شود.

این دلیلی است که وقتی اعتماد فرو می پاشد، افراد اغلب نه درباره خیانت، بلکه از سرخوردگی سخن می گویند. واکنش آنها تنها به یک قول شکسته شده نیست، بلکه آنها به این واقعیت واکنش می دهند که هماهنگی ای که روزی عمیقا به آن باور داشتند، در واقع گویی اساسا وجود نداشته است. این است قدرت بی همتا و نابودگر سوءنیت: افراد را به باور به یک ساختار دعوت می کند – حال چه یک شخص باشد، چه سازمان یا یک جامعه – که از پیش یکپارچگی اش هدر شده است.

معماری مخفی بی اعتمادی

آنچه مشخصا سوءنیت را خطرناک می کند، ظرفیتش برای پوشیدن نقاب قابل اعتماد بودن است زیرا که یک عدم صداقت مبرهن نیست بلکه ناهماهنگی است که قبای خلوص نیت به تن کرده است و نه تنها دیگران، بلکه خود فرد را نیز می فریبد. ممکن است رهبران قلبا باور داشته باشند که در راستای منافع عمومی عمل می کنند در حالیکه واقعا بقای سیاسی را در اولویت قرار داده اند. ممکن است شهروندان باور داشته باشند که به انتخابهایی اخلاقی به عنوان مصرف کنندگان دست می زنند، اما به واقع در حال نادیده انگاری اثرات مخرب محیط زیستی خریدهایشان در زنجیره های تامینشان هستند. ماشین ناکارآمدی بوسیله خود توجیه گری روان سازی می شود.

این هماهنگی نمایشی – که در آن ظاهر به مراتب مهم تر از اصل است- زمینه شکننده ای است که در آن اعتماد به آرامی مسموم می شود. و زمانی که اعتماد از میان رفت، از خود تنها یک خلا باقی نمی گذارد. بلکه با گوش به زنگی، قطبی سازی، گسست، عقب نشینی به دسته دسته شدن و قبیله گرایی است. در چنین زمینی، غیاب اعتماد عادی سازی می شود و سوء نیت نهادینه می گردد.

چرا اعتماد شکسته شده تا این اندازه موضوعی شخصی به نظر می رسد؟

زمانی که ما در حال تجربه فروپاشی اعتماد هستیم، آنچه اغلب بدان واکنش نشان می دهیم تنها خیانتی به یک انتظار از پیش، نیست  بلکه رونمایی از سوءنیتی است که در پسِ آن قرار دارد. اعتماد به آسیب پذیری نیازمند است.  شرطی است که بر یکپارچگی فردی یا نهادی در آینده می بندیم. زمانی که سوء نیت نمایان می شود، از این شرط اعتبار زدایی می شود- نه تنها به این خاطر که دیگری نتوانست، بلکه به این خاطر که اینطور تعبیر می شود که آنها از ابتدا هم قصدی برای پایبندی به آن عهد نداشته اند. روشن می شود که آن رابطه، قرارداد یا نهاد نه بر پایه ارزشهای مشترک بلکه بر پایه یک توهم بنیان گذاشته شده است.

این همان دلیلی است که ترمیم اعتماد را بسیار دشوار می سازد: مساله تنها یک قول شکسته شده نیست، بلکه یک شکاف نهادی به دنبال خود می آورد. فردی که مورد خیانت قرار گرفته، اکنون نه تنها عامل بلکه کل چهارچوبی را که زمینه خیانت را فراهم کرده است زیر سوال می برد. آیا باورکردن عملی ساده لوحانه بوده است؟ آیا اساسا دستگاه ارزشی مورد ادعا هرگز واقعی بوده است؟ دیگر چه چیز پنهان سازی شده است؟

حلقه بازخورد مثبت بین سوءنیت و عدم اعتماد

یک یافته اساسی در نظری سازی ارتباط بین سوء نیت و اعتماد شکسته شده این است که آنها یکدیگر را در یک حلقه بازخورد مثبت تقویت می کنند. زمانی که سوءنیت آشکار می شود، اعتماد سیر قهقرایی را آغاز می کند. اما غیاب اعتماد نیز سوء نیت را محتمل تر می کند. در محیط هایی با میزان پایین اعتماد،افراد و نهادها پیشدستانه محافظت از خود را آغاز می کنند.  به سمت محافظه کاری، فریب و اخلاقیات نمایشی پس می روند، تا بتوانند از تصویر یا کنترل خود محافظت کنند. این به نوبه خود موجب افزایش سوءنیت می شود. و به همین ترتیب چرخه ادامه می یابد.

اشکان تشویر

اشکان تشویر نویسنده و فیلسوفی چندرشته‌ای است که به خاطر آثار همواره در حال تکاملش که حوزه های فلسفه، کسب و کار، فناوری و پتانسیل انسانی را به هم پیوند می‌دهد، توجه زیادی را به خود جلب کرده است. چارچوب‌ها، نظریه‌ها و کتاب‌های او به افراد و سازمان‌ها در درک و مواجهه و مدیریت آشفتگی، رنج و فروپاشی اجتماعی که در جهان در حال رخ دادن است، کمک می‌کند.

“بیشتر برام بگو”…

26 مرداد 1404
29دقیقه

مقاله ای کوتاه در باب گفتن و شنفتن، عنصری ضروری که پایه شکل گیری روابط است. در تمام زمانها به روابط اجتماعی برای شنیدن و شنیده شدن نیاز داریم.و امروز بیشتر. برای خوب گفتگو کردن به پرسیدن و بعد شنیدن نیاز داریم. در کنار معرفی یک ابزار عمیق برای کمک به همه ما در این راستا، خالق آن از دل با شما سخن می گوید، امید که بر دل نیز بنشیند. او می گوید: "دنیای شنیدن و پرسشگری، سفری‌ست درونی، اول به سرزمین خودمان و بعد به سرزمین‌های دوردستی که گاه با ما فرسنگ‌ها در فاصله‌اند و تنها مرز مشترک‌مان انسان بودن است و گاه تنهایی و جستجوگری."

روما

روما

روما شرکت آموزشی مشاوره ای در حوزه توسعه سرمایه انسانی با سابقه یک دهه فعالیت در صنایع مختلف و در فضای بخش خصوصی کسب و کار ایران است. اعضای ما مطالبی را با شما به اشتراک می گذارند. برای اطلاعات بیشتر، همراهی و ارائه هر توضیح مورد نیاز با ما تماس بگیرید.

چگونه همدلی خود را در زمان‌های سخت حفظ کنید

30 تیر 1404
29دقیقه

روزهای سخت در کشور ما فراوان و پایان ناپدیر به نظر می رسند و ما گویی بنا نیست از مقطع حساس کنونی گذر کنیم. در دنیا نیز تجربیات روزهای سخت در روزهایی نظیر پاندمی کووید یا رکود بزرگ وجود داشته است و روانشناس صنعتی و سازمانی و متخصص حوزه های مرتبط برای چنین روزهایی تحقیق و تجربه زیسته دارند. یکی از مهم ترین مهارتهای ضروری رهبران در چنین روزهایی در این مقاله ارائه می شود.

مجلۀ کسب‌وکار هاروارد

مجلۀ کسب‌وکار هاروارد

مجلۀ کسب‌وکار هاروارد با همت نشر نوین به فارسی نیز ارائه گردیده است .اگر مدیر کسب‌وکار یا استارتاپی هستید یا در حوزه‌های مختلفی همچون حسابداری، مالی و اقتصاد، منابع انسانی، بازاریابی و فروش و حتی محصول و نرم‌افزار مشغول به کار هستید، خواندن مقالات آن پنجرۀ جدیدی به روی شما خواهد گشود.

ادیسه رهبری

30 تیر 1404
29دقیقه

در خصوص تغییر نگرش در رهبری و مدیریت سازمانی در ایران بسیار گفته و خواهیم گفت. اما این کار فرآیند آسانی نیست. بخشی از آن در عمل شامل تفویض اختیار و واگذاری قدرت و تصمیم گیری است که بجز توانمندسازی افراد، نیاز به تمرکز بر شخص مدیرعامل یا رهبر سازمان دارد. این تحول یک سفر است که همسفر هم نیاز دارد. در این مقاله در تحقیقی فرآیند بررسی و توصیه هایی برای رهبران ارائه شده است.

روما

روما

روما شرکت آموزشی مشاوره ای در حوزه توسعه سرمایه انسانی با سابقه یک دهه فعالیت در صنایع مختلف و در فضای بخش خصوصی کسب و کار ایران است. اعضای ما مطالبی را با شما به اشتراک می گذارند. برای اطلاعات بیشتر، همراهی و ارائه هر توضیح مورد نیاز با ما تماس بگیرید.

چرا سیاست مداری در جامعۀ ما عاقبتِ خوبی ندارد؟

18 تیر 1404
29دقیقه

آن دسته از کشورهایی که سیستم را در حکمرانی به کار نمی گیرند، رشد خود را به تعویق می اندازند. مدرنیته پایان تاریخ نیست. اگر کشوری مجهز به اندیشۀ جدیدی است، مدرنیته را اصلاح کند و بر آن بیفزاید. اثرگذاری و اثرپذیری زمینۀ رشد و توسعه را فراهم می کند. هر زمان که فردِ سیاست مداری، در جامعۀ ما خاطرات خود را نوشت و متن آن سراسر شادمانی بود و حکایت از کار و فعالیت و خدمت بود و گِله و شکایت از حذف، طرد، تبعید، حاشیه نشینی و ناجوانمردی و بی احترامی نبود، سیاست ورزی عاقبت مثبتی خواهد داشت.

دکتر محمود سریع القلم

دکتر محمود سریع القلم

استاد دانشگاه شهید بهشتی

رشد و توسعه فردی مسیری است که با همراهی و هدایت حرفه‌ای معنا پیدا می‌کند. در گروه روما، ما با بیش از یک دهه تجربه در حوزه آموزش، مشاوره، کوچینگ،برگزاری رویداد و ارائه محتوا همراه شما در این مسیر هستیم.